امیر میرزایی دوشنبه 2 بهمن 1396 09:09 ب.ظ نظرات ()
برخی از استرسها و نگرانی ها خوبن ها ؛ برای نمونه اون استرسی که موجب شه دغدغه درس خوندن و رسیدن به هدفتونو  پیدا کنید خوبه … ولی داد از استرس های بد...
دوستمون رفته یکی دو تا آزمون آزمایشی آزمون داده و چون ترازاش خوب نشده یه استرسی گرفته که داره چون بید مجنون می لرزه… آخه دسته کم نمیاد از روش درستش با این مورد برخورد کنه … با خودش بگه
یک این که ، آزمون های آزمایشی آنچنان استاندارد نیستن که ؛ توی کنکور پرسش های ساده کنار دشوار میاد و تنها بیست سی درصد پرسش ها دشوار هستن ، توی آزمون های آزمایشی همش دشواره… دوم این که پرسش های این آزمون ها مبحثی هستن پس طراح بیشتر بازشون میکنه ، ولی در کنکور از اون مبحث ها یه چیزای روتین تر و آشناتر میاد … سوم این که کسی ترازش خوب میشه که سه سال با همین روش ازمون دادن پیش رفته باشه ، نه منی که دارم تازه یاد میگیرم تست و کنکور چیه
و مهم تر از همه ، من دارم این آزمون رو میدم تا بفهمم کجای کارم اشتباه هست، کجا رو بیشتر باید کار کنم، با پرسش های گوناگون آشنا بشم و … تراز به چه دردم می خوره آخه ؟
اگه میانگین درصدام سی شده و همه درسا رو خوندم ، بشینم آزمونو بررسی کنم و پرسش هاش رو بفهمم و توی خونه کار کنم ، نکته هاش رو بنویسم …. همین که توی خونه هم آزمون رو به صد در صد فهمیدن برسونم یعنی کارمو درست انجام دادم و به یقین بیشتر از گذشته آزمون یاد گرفتم و توی آزمون دیگه درصدهام بهتر و بیشتر میشه
چرا آخه ما با دیدن ترازهای کم میترسیم و دست و پامونو گم می کنیم ؟ ی جوری برخورد میکنیم انگار آسمون به زمین اومده؟ چرا تراز شده برامون نون و آب ؟ دوست من، هدف شما از دادن آزمون آموزش مگه نیست؟ مگه این نیست که یکم درسها رو بخونی ، بری تست ها رو کار کنی، مهارت آزمون دادن یاد بگیری؟  چرا سر تراز بیخودی خودتو اذیت می کنی؟
شما همه درسها رو خوب بخون ، برو آزمون بده … هر درصدی زدی ، هر ترازی گرفتی باید برگردی توی خونه و همه درسها رو به صد برسونی… اونم با یه بررسی و تحلیل آزمون خوب … دیگه نمی خواد که روزی نیم ساعت توی سر خودت بکوبی که چه شد آنچه شد … ! ای بابا، بی خیالش، یاد بگیر همین. تو قدرتمند تر از اونی هستی که ی تراز بخواد بی انگیزه یا ناامیدت کنه، قوی باش ، همانند همیشه، فراموش نکن تو یک قهرمانی، قهرمان واقعی...